نغمه محمد گوته

11 ساعت پیش

 

یوهان ولفگانگ فون گوته، ادیب، فیلسوف، شاعر و سیاست‌مدار شهیر آلمانی (1749 ــ 1832 میلادی) است. تاکنون بیشتر آثار گوته ــ مانند «دیوان غربی شرقی»، «رنج‌های ورتر جوان»، «تئوری رنگ‌ها» و «قصه‌های پریان» و نمایشنامه‌های «فاوست» و «اگمونت» ــ در ایران ترجمه و منتشر شده است.

در بین آثار گوته شعر بلند ناتمامی با عنوان «نغمه محمد» نیز وجود دارد. این شعر همان‌گونه که از نام آن پیداست درباره شخصیت پیامبر اسلام حضرت محمد بن مصطفی (ص) است. این شعر برای نخستین بار توسط محمد اخگری ترجمه و در سال 1385 انتشار یافت. این کتاب مخاطبان بسیاری پیدا کرد

گوته، از دوران جوانی به اسلام و رسول گرامی آن، علاقمند شد. به گونه‌ای که در 23 سالگی مدحی بسیار زیبا در وصف پیامبر سرود. او به خواندن قرآن نیز علاقه‌ی شدیدی داشت و دوست می‌داشت همه‌ی شب‌های قدر را که قرآن، در آن نازل شده، شب زنده داری کند.

مطالعات قرآنیِ گوته دستاوردی بزرگ برای او ایجاد نمود و به وی انگیزه‌ی تدوین نمایشنامه‌ی محمد (ص) را داد. اگرچه این نمایشنامه هرگز مجال اجرا نیافت، اما می‌توان از روی آن با دیدگاه گوته درباره‌ی اسلام و پیامبر خاتم بهتر آشنا شد.

از این نمایشنامه، دلایل و چگونگی علاقه‌ی شخصی گوته نسبت به اسلام قابل مشاهده است. در این میان، دو جلوه نمود بیشتری دارند: نخست شخصیت حضرت محمد (ص) و دوم تعالیم حیات بخش اسلام که گوته به سبب این دو جلوه، علاقه‌ای درونی نسبت به اسلام پیدا می‌کند.

بخشی از نمایشنامه، شعری شورانگیز در وصف توحید از زبان پیامبر اسلام است. این شعر با الهام از آیه‌ای از قرآن کریم که در آن حضرت ابراهیم خطاب به مشرکان می‌فرماید: «من غروب کنندگان را دوست نمی‌دارم» نوشته شده است. بخشی از شعر مذکور اینچنین است:

اى قلب عاشق

خویش رابه سوى آفریدگارت روانه‏ ساز

اینک اى پروردگار من تو را می‌پرستم

تویى که همگان را دوست دارى‏ و آنان را عاشقى‏

تویى که خورشید و ماه و ستارگان را آفریدى‏

و زمین را و آسمان را و هستی را

یکی از زیباترین قسمت های این نمایشنامه، «نغمه محمد (ص)» نام دارد که در واقع مکالمه ای است میان علی (ع) و فاطمه (س). در این شعر، گوته شخصیت پیامبر اسلام را به عنوان رهبر معنوی بشریت به تصویر کشیده است. وی برای بیان بهتر موضوع، از تمثیل «چشمه ای با آب تازه و فراوان» بهره جسته تا بدان وسیله، آغاز حرکت حضرت محمد (ص) را از نقطه‌های کوچک تا رسیدن به قدرت معنوی بزرگ، بهتر بیان کند. متن شعر اینگونه است:

 (مکالمه ای میان علی (ع) و زهرا (س) درباره‌ی رسول خدا)«نغمه محمد (ص)»

علی(ع)

بنگر بدان چشمه

همان که از کوهساران می‌جوشد

چه باطراوت و شاد

و می‌تراود به سان چشمان ستارگان، آنگاه که می‌درخشند

{این بخش از شعر به نبوت حضرت محمد (ص) اشاره می‌کند. گوته در این قسمت پیامبر (ص) را بر فراز کوهی که غار حرا در آن واقع شده، همچون چشمه‌ای توصیف می‌کند که از فراز کوهسار جوشیدن می‌گیرد و برای هدایت و سیراب کردن،  به پایین سرازیر می‌شود.}

فاطمه(س):

سرشاخه‌هایش سیراب می‌شوند

برخاسته از روح‌های پاک

در میان صخره‌ها

در بوته زارها

علی(ع):

به تازگی و طراوت جوانی

از فراز می‌لغزد

برروی صخره‌های مرمرین

و آنگاه دوباره به سوی آسمان

سرشاد هلهله شادی سر می‌دهد.

فاطمه(س):

و از میان صخره‌ها و از گذرگاه قله‌ها

سنگریزه‌های رنگین را

شکار می‌کند

{در فرازهای یاد شده، به آغاز نبوت پیامبر اکرم (ص) و شروع دعوتش به اسلام اشاره گردیده. طراوت و شادابی چشمه ای که می‌خواهد جمعیتی را از آنچه دارد، سیراب کند. نگاه پیامبر (ص) به بالا و همچنین حرکتش به سمت دامنه کوه (جمعیت) و برگزیدن یاران ارزشمند، از جمله اشاراتی است که گوته در این بخش‌ها به آن‌ها پرداخته است.}

علی(ع):

و با ورودی پیشواگونه و راهبر

همه چشمه‌ها را که برادر اویند

با خویش همراه می‌سازد

{منظور گوته از همراهی «همه چشمه‌ها» و عبارت «برادر اویند»، همراهی سایر ادیان و پیامبران با حضرت محمد (ص) در روش و هدف است.}

فاطمه(س):

و در آن پایین، اعماق دره

در مقدم این رود گل‌ها می‌رویند

و سبزه‌ها از نفسش حیات می‌یابند

علی(ع):

نه ظلمات دره‌ها بازش می‌دارند

و نه گل‌های زیبا

همان گلهایی که به زانوان او پیچیده‌اند

و با دیدگان خمار و شیفته او را می‌ستایند

ناگاه به دشت وارد می‌شود

و در گستره بسان رودی مارپیچ در دشت جاری می‌شود

فاطمه(س):

و نهرها به امتدادش

مشتاقانه همراه می‌شوند

و او اینک به گستره دشت قدم نهاده است

و می‌درخشد با تلألوی نقره گون

{گوته همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم (ص) و راهنمایی‌اش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه در آورده. رود این شعر،  نمادی از پیامبر (ص) است. ظلمات، دشمنان و گل‌های زیبا مادیات هستند؛ گستره دشت، اجتماعی است که به آن وارد می‌شود و نهرها یاران ایشان هستند.}

علی(ع):

و نهرهای جاری از کوهساران

بانشاط او را می‌خوانند

و فریاد برمی‌آورند

علی(ع) و فاطمه(س):

برادر

برادر، برادرانت را دریاب و با خویش برگیر

فاطمه(س):

با خویش ببر به درگاه آن پدر پیر

ببر به اقیانوس جاودان

ببر بدان محیطی که با دستان گشاده

ما را به انتظار نشسته است

دستانش گشاده منتظرند و ما را مشتاقند

اما چه بی حاصل

علی(ع):

چرا که ما را در کویر خشک

می‌بلعند سنگریزه‌های حریص

و آفتاب سوزان از فراز آسمان

خون ما را می‌مکد

و تپه ای ناگاه راه را بر ما می‌بندد

و از رسیدن به برکه بازمی‌دارد

برادر!

دریاب برادرانت را در این گستره دشت

فاطمه(س):

دریاب برادرانت را

که از کوهساران جاری گشته اند

هر دو:

ببر به سوی پدر،  دریاب ما را

علی(ع):

همگی راهی شوید!

و اینک این رود هر لحظه با عظمتی بیشتر

به پیش می‌رود و سلاله‌ای از آب‌ها

تبار او را خواهند ساخت.

و آبها آن رهبر را بر شانه‌های خویش بلند کرده‌اند

و بر همه امپراتوری‌ها چیره می‌شود

و نامش را به سرزمین‌ها می‌بخشد

و در مقدم او مدینه‌ها ساخته می‌شوند

فاطمه(س):

شهرها نیز حتی بازش نمی‌دارند

و نه حتی مناره‌هایی که بر فرازشان آتش برافروخته‌اند

و نه قصرهای مرمرین و نه آثار شکوهمند باستان

بازنمی‌دارند، قدرتش را و شکوهش را

علی(ع):

و آن رود بزرگ به سان «اطلس» آن قهرمان نمادین

خانه‌های ساخته شده از چوب سدر را

بر بازوان ستبرش حمل می‌کند

و هزاران درفش برافراشته بر آسمان

شکوه و قدرت او را به اهتراز درآورده

آن را می‌سرایند

و او برادرانش را با خویش برمی‌گیرد.

فاطمه(س):

و برمی‌گیرد گنج‌هایش را و فرزندانش را

هر دو:

به پیشگاه آفریدگاری که منتظر است

و قلبش سرشار از سرور

{پایان شعر گوته با اعتقاد و ایمان این شاعر آلمانی به معاد و همچنین یقین وی بر پیروزی رسالت پیامبر اعظم (ص) همراه است.}

متن اصلی به زبان آلمانی

دسته‌بندی‌ها:
پادکست

برچسب‌ها:
گوته امین خرمی پیامبر اکرم شبکه کتاب

آشنایی با اساطیر ایران با ژاله آموزگار - قسمت دهم

شبکه کتاب

آشنایی با اساطیر ایران با ژاله آموزگار - قسمت اول

شبکه کتاب

آشنایی با اساطیر ایران با ژاله آموزگار - قسمت هفتم

شبکه کتاب

کلیله و دمنه خوانی با امیربانو کریمی - قسمت پنجم

شبکه کتاب

آشنایی با اساطیر ایران با ژاله آموزگار - قسمت دوم

شبکه کتاب